عوام و خواص در دیدگاه نهج البلاغه

مقوله خواص و عوام از جمله مباحثی است كه از زمانهای گذشته، همواره مورد توجه بوده است. يعنی حتی در ادوار گذشته نيز دو گروه خواص و عوام تشكيلدهنده محيط اجتماعی بودهاند.
جامعه به دليل عملكرد منفی يكی از اين دو گروه دچار انحطاط و گاهی به دليل عملكرد مثبت آنان مسير كمال و خوشبختی را طی میكند. البته اشتباهات خواص در امور اجتماعی اثر منفی و تخريبی بيشتری دارد ولی اگر عوام دچار اشتباهی شوند، ميزان خسارت، بسيار كمتر خواهد بود، زيرا مسئوليت كمتری بر دوش آنها نهاده شده است. از سوی ديگر به همان ميزان كه اشتباهات خواص جبرانناپذير است، عملكرد مثبت آنها در روند پيشرفت و خوشبختی جامعه نقشآفرين خواهد بود. در اين مقاله بحث بر سر اين است كه خواص و عوام چه كسانی هستند و ويژگیهای آنان با توجه به ديدگاه نهجالبلاغه چه میتواند باشد.
در يكی از توصيههای حضرت علی(ع) به مالكاشتر از دو طايفه عامه و خاصه نام برده شده و هر يك به اوصاف و ويژگیهای منصف گشتهاند. «بايد محبوبترين كارها در نزد تو اموری باشند كه در حق با ميانهروی موافقتر و در عدالت عامتر و گستردهتر و با رضايت رعيت هماهنگتر است. چرا كه خشم عامه مردم، خشنودی خواص را بیاثر میسازد و ناخشنودی خاصان، در عين رضايت عموم جبرانناپذير است و احدی از رعايا از نظر هزينه زندگی در حالت آسايش و صلح بر والی سنگينتر و به هنگام بروز مشكلات در همكاری كمتر و در اجرای انصاف ناراحتتر و به هنگام درخواست سؤال پراصرارتر و پس از اعطا و بخشش كم سپاستر و به هنگام منع خواستهها ديرعذرپذيرتر ودر ساعات رويارويی با مشكلات كم استقامتتر از خواص نمیباشند. ولی پايه دين و جمعيت مسلمين و ذخيره دفاع در برابر دشمنان، تنها عامه امتاند. بنابراين بايد گوش تو به آنها و ميل تو با آنان باشد.» (1)
در اين نامه اوصافی از دو طايفه عامه و خاصه مطرح شده كه حايز اهميت است:
1ـ رضايت عامه مردم خشم و نارضايتی خواص را بیاثر و خنثی میسازد و به دنبال آن عدم رضايت و خشنودی آنها ثمری نخواهد داشت.
2ـ هزينه خدماتی كه دولت برای رفاه خواص متحمل میشود، سنگينتر و چند برابر است، چرا كه خواص به هنگام مشكلات و گرفتاری با دولت همياری و همپايی نمیكنند و در اجرای عدالت و حقوق، دلگير و دلتنگ میشوند. برای رسيدن به خواستههای خويش پافشاری میكنند و پس از برآورده شدن خواستههای خود سپاسگزار كسی نمیگردد. دليل، عذر و منطق برايشان بیمعنی خواهد بود و در وسط معركه جا خالی كرده و فرار میكنند.
3ـ عامه مردم ديندار و استواركننده ديناند، شكوه و جلال و عظمت جماعت مسلمين را نمايش میدهند و در صحنه دفاع از امت ذخيرهای فناناپذيرند. همانطور كه امام خمينی(ره) بيان داشتندكه مردم ولینعمت ما هستند. اگر اين عوام مردم نباشند خواص وجود پيدا نخواهد كرد و به همين دليل است كه اميرالمومنين(ع) به مالك توصيه میكند كه «بنابراين بايد گوش تو به آنها و ميل تو با آنان باشد.»
صورت مساله اين است كه آيا میتوان گفت كه خصوصيت خواص به مالكيت و ثروت و دارايی آنهاست و عموميتعامه به فقر و تنگدستی و ناداری آنها میباشد؟ و آيا میتوان پذيرفت كه عامه و خاصه كنايه از دو جبهه اقتصادی است كه تماميت جامعه را پر كرده است؟ يا اينكه مقصود از خاصه و عامه چيز ديگری غير اينها میتواند باشد. آيا از ديدگاه نهجالبلاغه مقصود از خواص همان مستكبرين هستند كه در قالب ملا (چشمگيرها، آنانی كه حشمت، جلال، شكوه و كبرايیشان چشم را خيره میكند) و مترف (عياشها، رفاهطلبان بیدرد) و ربان (راهبها، كشيشها، مرتاضان) و احبر(حبرها و خامخامها) جلوهگری میكند و مقصود از عوام همان مستضعفينی هستند كه با ويژگیهای ايمان، توحيد و جهاد ضداستكباری و مخالف با ديكتاتوری و انحصارگری پديدار میشوند؟
در پاسخ به اين سؤال شايسته است نمونههای بيشتری از موارد استعمال اين دو واژه ذكر شود تا مفهوم روشنی از آنها به دست آيد. حال به مواردی از كاربرد واژه عامه در نهجالبلاغه میپردازيم.
1ـ «وامر به معروف به دليل مصلحت عموم مردم تشريح شده است.» (2)
2ـ «اگر قرار باشد كه امامت و خلافت جز با حضور عموم مردم منعقد شود، هرگز راهی به سوی آن نتوان يافت.» (3)
3ـ «عموم مردم با من به خاطر زور و متاع دنيا بيعت نكردند.» (4)
4ـ «و اين (احتكار مواد غذايی) راهی است كه به عموم مردم ضرر میرساند.» (5)
5ـ «اگر حتما چنين میپنداريد كه من خطا كردهامو گمراه شدهام، پس چرا به گمراهی من، عموم امت محمد(ص) را گمراه میشماريد؟» (6)
با توجه به موارد فوق روشن میشود كه واژه عامه به معنی عموم مردم وجمع خالص مردم میباشد و طبعاً شامل دستههای مختلف اجتماعی با هويتهای گوناگون نيز میشود. خواه اين گروهها بازاری باشند يا فرهنگی، كشاورز باشند يا صنعتگر، در هر صورت واژه عامه و عوام بر عموم مردم يك محدوده جغرافيايی يا يك نظام اطلاق میگردد. موارد كاربرد واژه خاصه در نهجالبلاغه عبارتند از:
1ـ «پس بدان كه برای زمامدار، خاصان و صاحبان اسراری هست كه خودخواه و دست درازند و در داد و ستد با مردم، عدالت و انصاف را رعايت نمیكنند.» (7)
2ـ «پس اينان را (يعنی كسانی كه با ستمگران و حاكمان جور همكاری نكرده و در گناهشان شريك نبودهاند) از خواص در خلوتها و مجلسهای خود قرار بده.» (8)
3ـ «نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود و از جانب خواص خاندان خود انصاف به خرج بده.» (9)
4ـ «پس اگر خداوند كبر ورزيدن را به كسی اجازه میداد، حتما در مرحله نخست، آن را مخصوص پيامبران و اوليای خود میكرد.» (10)
5ـ «به درستی كه جهاد دری از درهای بهشت است كه خداوند آن را برای خواص و اوليای خود گشوده است.» (11)
از گفتار فوق میتوان نتيجه گرفت كه خواص به معنی گروه برجسته و مخصوص از مردماند كه توسط عوامل مختلف دينی و اخلاقی و يا اقتصادی و اجتماعی از ساير مردم متمايز شدهاند و اين گروه با خصوصيتهای سلطه و قدرت، مال و مكنت، موقعيت و منزلت كه در نهجالبلاغه به تعبيرهای ملا، مترف، كبرا، رهبان و احبار و فقها و قضات و امثال آن در جامعه آشكار میشوند.
آمده است عامه يعنی مردمی كه از همه خصوصيتهايمذكور محروم ماندهاند، نه جاه و حشمت و جلال و عظمتی دارند و نه دارايی و ذخيره و ثروتی، و نه حيثيت و شأن و حرمتی. اينها نوعاً به فطرت اوليه انسانی و سلامت نفس نزديكترند و به ارزشهای اخلاقی و كمالات ايمانی آراستهتر و به پذيرش حق و تسليم در برابر آن متمايزترند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در يكی از سخنرانیهای خود بهتعريف واژههای خواص و عوام پرداخته و در خصوص واژه خواص فرمودهاند: «خواص كسانی هستند كه وقتی عملی انجام میدهند، موضعگيری میكنند، راهی را انتخاب میكنند، از روی فكر و تحليل است. میفهمند و تصميم میگيرند و عمل میكنند. اينها خواصند.»
از منظر ايشان در بين خواص ممكن است افراد باسواد و بیسواد، روحانی، ثروتمند و فقير، مخالف و موافق نظام باشند وليكن در موضعگيری همانند عوام بدون فهم و تحليل عمل نكنند. بلكه انتخابشان، تحليلشان آگاهانه و مسئولانه خواهد بود(12) و به همين دليل حضورشان و وجودشان در جامعه نقشآفرين خواهد بود. علت اينكه اكثريت عمده جامعه و يا به عبارت ديگر عوام در كوفه، حضرت علی(ع) و مسلم را رها كردند و به طرف معاويه رفتند، به دليل موضعگيری غلط خواص طرفدار حق بود. مقام معظم رهبری در اين مورد میفرمايند: «اگر خواص در هنگام خودش، كاری را كه لازم است تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا میكند و حسينبنعلیها به كربلا كشانده نمیشوند. اگر خواص، بد بفهمند، يا فهميدند با هم اختلاف پيدا كردند معلوم است كه در تاريخ كربلا تكرار خواهد شد.» (13) ايشان در يكی از خطبههای نماز جمعه(13) علت لغزش خواص را انحراف از چهار چيز دانسته كه با رنگ باختن اين چهار اصل زمينه انحراف پديد آمد:
1ـعبوديت
2ـ معرفت
3ـ عدالت
4ـ محب
مشكل حضرت علی(ع) در زمان حكومتش خواص بودند كه حق را فهميدند و به آن عمل نكردند و يا اينكه بد فهميدند و در بين آنها اختلاف به وجود آمد و همين امر موجب شد كه حضرت علی(ع) در نهايت مظلوميت در مسجد و به هنگام نماز به دست همان خواص به شهادت برسد و شهادت امام در محراب برای مردم تعجببرانگيز باشد. و اين سؤال برايشان پديد آمد كه مگر علی نماز هم میخواند! چرا اين سؤال در ذهن مردم خطور میكند؟ چون دشمنان آن حضرت و خواص باطل و خواص كجانديش كه فريفته ثروت، قدرت، شوكت و شهرت شده بودند عليه آن حضرت تبليغات تخريبی نمودند و جو را عليه امام مسموم كردند. در اين زمان يعنی نظام جمهوری اسلامی جايگاه خواص چگونه است؟
با نگرش به گفتار حضرت علی(ع) و رهبری نظام به خوبی آشكار میشود خواص جامعه چه كسانی هستند و الان در چه وضعيتی قرار دارند و آيا آن چهار اصل را به درستی انجام میدهند؟ آيا خواص جامعه به عبادت خود میپردازند؟ آيا خواص جامعه ما بندگی خدا را میكنند يا بندگی و عبوديت اقوام، جناحها و گروههای سياسی خود را؟ آيا خواص جامعه ما دغدغه عدالت اجتماعی را دارند؟ آيا آنها به فكر طبقه محروم جامعه كه از فقر اقتصادی ايمان خود را از دست میدهند، افتادهاند و چارهای انديشيدهاند تا فاصله طبقاتی كمتر شود؟
تورم، بيكاری، ناهنجاریهای اجتماعی و... مشكلاتی است كه بايد خواص مشكلگشای آنها باشند. آيا بهتر نبود كه خواص جامعه ما به جای تحريك خشونت، محبت را در جامعه تزريق میكردند تا امروز عقدهها تبديل به انفجار نمیشد؟ و چه زيبا بود كه مسئولان و خواص حقطلب به جای دعواهای سياسی، قدرتطلبی و ثروتاندوزی، معرفت خود را نسبت به ولینعمتهای انقلاب و نظام افزايش میداند تا امروز دچار اين تشويشها و نگرانیها نمیشديم. چه زيباست خواص جامعه ما، خودشان را وقف بدنه اصلی جامعه قرار دهند و از قومگرايی و جناحبندیهای سياسی و انحصارگرايی پرهيز كنند چرا كه اگر خواص جامعه، عوام را فراموش كنند، قطعا عوام نيز آنهارا فراموش خواهند كرد. اگر خواص جامعه تحليلهای غلط به جامعه ارائه كنند، به طور طبيعی مسير حركت جامعه به انحراف كشيده خواهد شد.
اگر خواص جامعه اختلافنظرهايی مبنايی داشته باشند، جامعه شهروندان نيز به دو دستگی روی خواهند آورد. بنابراين شايسته است كه خواص چهار اصل عبادت ـ معرفت ـ عدالتو محبت را افزايش دهند تا جامعه دينی ما دچار افسردگی و ازهمگسيختگی نگردد و همان چيزی كه امام علی(ع) فرمودند خشنودی عامه، ناخشنودی خواص را در هدايت جامعه بیاثر خواهد ساخت و اين همان رويهای بود كه رهبر انقلاب اسلامی دنبال میكردند.
پاورقی
1ـنامه 53 امام علی(ع).
2ـ نهجالبلاغه ـ حكمت 244ـ والامر بالمعروف مطحه العوام.
3ـ نهجالبلاغه ـخطبه 172: لئن كانت الامامه لا تتقدت حتی تحضرها عامه الناس فما الی ذالك سبيل.
4ـ نهجالبلاغه نامه 54: و ان العامه لم تبايعنی لسلطان غاصب و لا لعرض حاضر.
5ـ نامه 53 و ذلك باب مضره للعامه.
6ـ خطبه 172: فان ابيتم الا ان ترعموا انی اخطاءت وطلت فی قلم تظلمون عامه امه محمد(ص) بضلالی.
7ـ نهجالبلاغه نامه 53: و قله انصاف فی معامله.
8ـ نهجالبلاغه نامه 53.
9ـ نهجالبلاغه نامه 53.
10ـ نهجالبلاغه خطبه 234.
11ـ نهجالبلاغه خطبه 27.
12ـ آيتالله خامنهای ـ روزنامه قدس ـ ويژهنامه ـ سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه در خرداد ماده 1375.
13ـ همان.
14ـ روزنامه اطلاعات 30 فروردين 1379 ص6.
جامعه به دليل عملكرد منفی يكی از اين دو گروه دچار انحطاط و گاهی به دليل عملكرد مثبت آنان مسير كمال و خوشبختی را طی میكند. البته اشتباهات خواص در امور اجتماعی اثر منفی و تخريبی بيشتری دارد ولی اگر عوام دچار اشتباهی شوند، ميزان خسارت، بسيار كمتر خواهد بود، زيرا مسئوليت كمتری بر دوش آنها نهاده شده است. از سوی ديگر به همان ميزان كه اشتباهات خواص جبرانناپذير است، عملكرد مثبت آنها در روند پيشرفت و خوشبختی جامعه نقشآفرين خواهد بود. در اين مقاله بحث بر سر اين است كه خواص و عوام چه كسانی هستند و ويژگیهای آنان با توجه به ديدگاه نهجالبلاغه چه میتواند باشد.
در يكی از توصيههای حضرت علی(ع) به مالكاشتر از دو طايفه عامه و خاصه نام برده شده و هر يك به اوصاف و ويژگیهای منصف گشتهاند. «بايد محبوبترين كارها در نزد تو اموری باشند كه در حق با ميانهروی موافقتر و در عدالت عامتر و گستردهتر و با رضايت رعيت هماهنگتر است. چرا كه خشم عامه مردم، خشنودی خواص را بیاثر میسازد و ناخشنودی خاصان، در عين رضايت عموم جبرانناپذير است و احدی از رعايا از نظر هزينه زندگی در حالت آسايش و صلح بر والی سنگينتر و به هنگام بروز مشكلات در همكاری كمتر و در اجرای انصاف ناراحتتر و به هنگام درخواست سؤال پراصرارتر و پس از اعطا و بخشش كم سپاستر و به هنگام منع خواستهها ديرعذرپذيرتر ودر ساعات رويارويی با مشكلات كم استقامتتر از خواص نمیباشند. ولی پايه دين و جمعيت مسلمين و ذخيره دفاع در برابر دشمنان، تنها عامه امتاند. بنابراين بايد گوش تو به آنها و ميل تو با آنان باشد.» (1)
در اين نامه اوصافی از دو طايفه عامه و خاصه مطرح شده كه حايز اهميت است:
1ـ رضايت عامه مردم خشم و نارضايتی خواص را بیاثر و خنثی میسازد و به دنبال آن عدم رضايت و خشنودی آنها ثمری نخواهد داشت.
2ـ هزينه خدماتی كه دولت برای رفاه خواص متحمل میشود، سنگينتر و چند برابر است، چرا كه خواص به هنگام مشكلات و گرفتاری با دولت همياری و همپايی نمیكنند و در اجرای عدالت و حقوق، دلگير و دلتنگ میشوند. برای رسيدن به خواستههای خويش پافشاری میكنند و پس از برآورده شدن خواستههای خود سپاسگزار كسی نمیگردد. دليل، عذر و منطق برايشان بیمعنی خواهد بود و در وسط معركه جا خالی كرده و فرار میكنند.
3ـ عامه مردم ديندار و استواركننده ديناند، شكوه و جلال و عظمت جماعت مسلمين را نمايش میدهند و در صحنه دفاع از امت ذخيرهای فناناپذيرند. همانطور كه امام خمينی(ره) بيان داشتندكه مردم ولینعمت ما هستند. اگر اين عوام مردم نباشند خواص وجود پيدا نخواهد كرد و به همين دليل است كه اميرالمومنين(ع) به مالك توصيه میكند كه «بنابراين بايد گوش تو به آنها و ميل تو با آنان باشد.»
صورت مساله اين است كه آيا میتوان گفت كه خصوصيت خواص به مالكيت و ثروت و دارايی آنهاست و عموميتعامه به فقر و تنگدستی و ناداری آنها میباشد؟ و آيا میتوان پذيرفت كه عامه و خاصه كنايه از دو جبهه اقتصادی است كه تماميت جامعه را پر كرده است؟ يا اينكه مقصود از خاصه و عامه چيز ديگری غير اينها میتواند باشد. آيا از ديدگاه نهجالبلاغه مقصود از خواص همان مستكبرين هستند كه در قالب ملا (چشمگيرها، آنانی كه حشمت، جلال، شكوه و كبرايیشان چشم را خيره میكند) و مترف (عياشها، رفاهطلبان بیدرد) و ربان (راهبها، كشيشها، مرتاضان) و احبر(حبرها و خامخامها) جلوهگری میكند و مقصود از عوام همان مستضعفينی هستند كه با ويژگیهای ايمان، توحيد و جهاد ضداستكباری و مخالف با ديكتاتوری و انحصارگری پديدار میشوند؟
در پاسخ به اين سؤال شايسته است نمونههای بيشتری از موارد استعمال اين دو واژه ذكر شود تا مفهوم روشنی از آنها به دست آيد. حال به مواردی از كاربرد واژه عامه در نهجالبلاغه میپردازيم.
1ـ «وامر به معروف به دليل مصلحت عموم مردم تشريح شده است.» (2)
2ـ «اگر قرار باشد كه امامت و خلافت جز با حضور عموم مردم منعقد شود، هرگز راهی به سوی آن نتوان يافت.» (3)
3ـ «عموم مردم با من به خاطر زور و متاع دنيا بيعت نكردند.» (4)
4ـ «و اين (احتكار مواد غذايی) راهی است كه به عموم مردم ضرر میرساند.» (5)
5ـ «اگر حتما چنين میپنداريد كه من خطا كردهامو گمراه شدهام، پس چرا به گمراهی من، عموم امت محمد(ص) را گمراه میشماريد؟» (6)
با توجه به موارد فوق روشن میشود كه واژه عامه به معنی عموم مردم وجمع خالص مردم میباشد و طبعاً شامل دستههای مختلف اجتماعی با هويتهای گوناگون نيز میشود. خواه اين گروهها بازاری باشند يا فرهنگی، كشاورز باشند يا صنعتگر، در هر صورت واژه عامه و عوام بر عموم مردم يك محدوده جغرافيايی يا يك نظام اطلاق میگردد. موارد كاربرد واژه خاصه در نهجالبلاغه عبارتند از:
1ـ «پس بدان كه برای زمامدار، خاصان و صاحبان اسراری هست كه خودخواه و دست درازند و در داد و ستد با مردم، عدالت و انصاف را رعايت نمیكنند.» (7)
2ـ «پس اينان را (يعنی كسانی كه با ستمگران و حاكمان جور همكاری نكرده و در گناهشان شريك نبودهاند) از خواص در خلوتها و مجلسهای خود قرار بده.» (8)
3ـ «نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود و از جانب خواص خاندان خود انصاف به خرج بده.» (9)
4ـ «پس اگر خداوند كبر ورزيدن را به كسی اجازه میداد، حتما در مرحله نخست، آن را مخصوص پيامبران و اوليای خود میكرد.» (10)
5ـ «به درستی كه جهاد دری از درهای بهشت است كه خداوند آن را برای خواص و اوليای خود گشوده است.» (11)
از گفتار فوق میتوان نتيجه گرفت كه خواص به معنی گروه برجسته و مخصوص از مردماند كه توسط عوامل مختلف دينی و اخلاقی و يا اقتصادی و اجتماعی از ساير مردم متمايز شدهاند و اين گروه با خصوصيتهای سلطه و قدرت، مال و مكنت، موقعيت و منزلت كه در نهجالبلاغه به تعبيرهای ملا، مترف، كبرا، رهبان و احبار و فقها و قضات و امثال آن در جامعه آشكار میشوند.
آمده است عامه يعنی مردمی كه از همه خصوصيتهايمذكور محروم ماندهاند، نه جاه و حشمت و جلال و عظمتی دارند و نه دارايی و ذخيره و ثروتی، و نه حيثيت و شأن و حرمتی. اينها نوعاً به فطرت اوليه انسانی و سلامت نفس نزديكترند و به ارزشهای اخلاقی و كمالات ايمانی آراستهتر و به پذيرش حق و تسليم در برابر آن متمايزترند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در يكی از سخنرانیهای خود بهتعريف واژههای خواص و عوام پرداخته و در خصوص واژه خواص فرمودهاند: «خواص كسانی هستند كه وقتی عملی انجام میدهند، موضعگيری میكنند، راهی را انتخاب میكنند، از روی فكر و تحليل است. میفهمند و تصميم میگيرند و عمل میكنند. اينها خواصند.»
از منظر ايشان در بين خواص ممكن است افراد باسواد و بیسواد، روحانی، ثروتمند و فقير، مخالف و موافق نظام باشند وليكن در موضعگيری همانند عوام بدون فهم و تحليل عمل نكنند. بلكه انتخابشان، تحليلشان آگاهانه و مسئولانه خواهد بود(12) و به همين دليل حضورشان و وجودشان در جامعه نقشآفرين خواهد بود. علت اينكه اكثريت عمده جامعه و يا به عبارت ديگر عوام در كوفه، حضرت علی(ع) و مسلم را رها كردند و به طرف معاويه رفتند، به دليل موضعگيری غلط خواص طرفدار حق بود. مقام معظم رهبری در اين مورد میفرمايند: «اگر خواص در هنگام خودش، كاری را كه لازم است تشخيص دادند و عمل كردند، تاريخ نجات پيدا میكند و حسينبنعلیها به كربلا كشانده نمیشوند. اگر خواص، بد بفهمند، يا فهميدند با هم اختلاف پيدا كردند معلوم است كه در تاريخ كربلا تكرار خواهد شد.» (13) ايشان در يكی از خطبههای نماز جمعه(13) علت لغزش خواص را انحراف از چهار چيز دانسته كه با رنگ باختن اين چهار اصل زمينه انحراف پديد آمد:
1ـعبوديت
2ـ معرفت
3ـ عدالت
4ـ محب
مشكل حضرت علی(ع) در زمان حكومتش خواص بودند كه حق را فهميدند و به آن عمل نكردند و يا اينكه بد فهميدند و در بين آنها اختلاف به وجود آمد و همين امر موجب شد كه حضرت علی(ع) در نهايت مظلوميت در مسجد و به هنگام نماز به دست همان خواص به شهادت برسد و شهادت امام در محراب برای مردم تعجببرانگيز باشد. و اين سؤال برايشان پديد آمد كه مگر علی نماز هم میخواند! چرا اين سؤال در ذهن مردم خطور میكند؟ چون دشمنان آن حضرت و خواص باطل و خواص كجانديش كه فريفته ثروت، قدرت، شوكت و شهرت شده بودند عليه آن حضرت تبليغات تخريبی نمودند و جو را عليه امام مسموم كردند. در اين زمان يعنی نظام جمهوری اسلامی جايگاه خواص چگونه است؟
با نگرش به گفتار حضرت علی(ع) و رهبری نظام به خوبی آشكار میشود خواص جامعه چه كسانی هستند و الان در چه وضعيتی قرار دارند و آيا آن چهار اصل را به درستی انجام میدهند؟ آيا خواص جامعه به عبادت خود میپردازند؟ آيا خواص جامعه ما بندگی خدا را میكنند يا بندگی و عبوديت اقوام، جناحها و گروههای سياسی خود را؟ آيا خواص جامعه ما دغدغه عدالت اجتماعی را دارند؟ آيا آنها به فكر طبقه محروم جامعه كه از فقر اقتصادی ايمان خود را از دست میدهند، افتادهاند و چارهای انديشيدهاند تا فاصله طبقاتی كمتر شود؟
تورم، بيكاری، ناهنجاریهای اجتماعی و... مشكلاتی است كه بايد خواص مشكلگشای آنها باشند. آيا بهتر نبود كه خواص جامعه ما به جای تحريك خشونت، محبت را در جامعه تزريق میكردند تا امروز عقدهها تبديل به انفجار نمیشد؟ و چه زيبا بود كه مسئولان و خواص حقطلب به جای دعواهای سياسی، قدرتطلبی و ثروتاندوزی، معرفت خود را نسبت به ولینعمتهای انقلاب و نظام افزايش میداند تا امروز دچار اين تشويشها و نگرانیها نمیشديم. چه زيباست خواص جامعه ما، خودشان را وقف بدنه اصلی جامعه قرار دهند و از قومگرايی و جناحبندیهای سياسی و انحصارگرايی پرهيز كنند چرا كه اگر خواص جامعه، عوام را فراموش كنند، قطعا عوام نيز آنهارا فراموش خواهند كرد. اگر خواص جامعه تحليلهای غلط به جامعه ارائه كنند، به طور طبيعی مسير حركت جامعه به انحراف كشيده خواهد شد.
اگر خواص جامعه اختلافنظرهايی مبنايی داشته باشند، جامعه شهروندان نيز به دو دستگی روی خواهند آورد. بنابراين شايسته است كه خواص چهار اصل عبادت ـ معرفت ـ عدالتو محبت را افزايش دهند تا جامعه دينی ما دچار افسردگی و ازهمگسيختگی نگردد و همان چيزی كه امام علی(ع) فرمودند خشنودی عامه، ناخشنودی خواص را در هدايت جامعه بیاثر خواهد ساخت و اين همان رويهای بود كه رهبر انقلاب اسلامی دنبال میكردند.
پاورقی
1ـنامه 53 امام علی(ع).
2ـ نهجالبلاغه ـ حكمت 244ـ والامر بالمعروف مطحه العوام.
3ـ نهجالبلاغه ـخطبه 172: لئن كانت الامامه لا تتقدت حتی تحضرها عامه الناس فما الی ذالك سبيل.
4ـ نهجالبلاغه نامه 54: و ان العامه لم تبايعنی لسلطان غاصب و لا لعرض حاضر.
5ـ نامه 53 و ذلك باب مضره للعامه.
6ـ خطبه 172: فان ابيتم الا ان ترعموا انی اخطاءت وطلت فی قلم تظلمون عامه امه محمد(ص) بضلالی.
7ـ نهجالبلاغه نامه 53: و قله انصاف فی معامله.
8ـ نهجالبلاغه نامه 53.
9ـ نهجالبلاغه نامه 53.
10ـ نهجالبلاغه خطبه 234.
11ـ نهجالبلاغه خطبه 27.
12ـ آيتالله خامنهای ـ روزنامه قدس ـ ويژهنامه ـ سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه در خرداد ماده 1375.
13ـ همان.
14ـ روزنامه اطلاعات 30 فروردين 1379 ص6.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 11:33 توسط مرد دفاع
|